برچسب:
نویسنده: امیر رادمنش
شب هزار وچهارم
امروزم یه جتجال کاری پیش اومد ... کاش واقعا بودی .... چقدر غروب امروز پشتم خالی بود...
شدم یه آتشفشان آماده فوران که داره توی خودش فرو میره . که آسیب یه اطرافش نرسه

خیلی بهت نیاز دارم .... ..یادت میاد میگفتی هیچوقت تنهات نمیذارم ... هههه حالا جرا تنهام گذاشتی....
برچسب: نیستی,
نویسنده: امیر رادمنش